زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
مي خوام از دوست داشتن بگم
از دوست داشتن تو و خودم بگم
دوست داشتن براي من يه واژه بود
مثل موج تو دريا سرگردون بود
به وقت تنهايي سراغش ميرفتم
وقت خوشي فراموشش مي كردم
تو روزاي ابري
پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره
دل مي سوزندم
چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم
وقت بهار
دنبالت مي گشتم
دنبال اداي دوست داشتن گلها
زير بارون مي رقصيدم
اما هيچي ازش نمي فهميدم
اما با اومدن تو
همه چيز عوض شد
رنگ گلها
خواب زندگي
رنگ ديگي شد
دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد
رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد
شبا تو خواب روياي من
نوازش دستهاي گرم تو شد
تو خواب و بيداري
تو زندگي و رويا
فقط يه آرزوي كوچيك دارم
يه آرزوي كوچيك و محال دارم
بي خداحافظي رفتي،كه من از غصه بپوسم
بمونم با خاطراتت،تا لب مرگ ببوسم
رفتي با اون كه مي خواستي،عهد و پيمان تو بستي
منو تو قفس نشوندي،پر و بالم شكستي
ديگه من از غصه پوسيدم بيا
لب مرگ بي تو بوسيدم بيا
زير لب،زمزمه هاي،بي صداتو ميشنيدم
نفرت و كينه عشقو،توي چشم تو مي ديدم
مي دونستم كه دله تو،پيشه من نيست،جاي ديگست
اون هواي پر كشيدن،توي يه دنياي ديگست
عشق زیباست
معلم دفتر خاطراتم را دید و
گفت:
این هم یک رویا است
گفتم:
ای معلم از بهر چه این را میگویی؟
گفت:
در استان عشق عاشق همیشه تنهاس
گفتم:
پس چرا داستان لیلی و مجنون بر سر زبان هاست
گفت:
این را که گویی فقط در افسانه هاس.......
نظر یادتون نره![]()
با سلام به همه بچه ها
اینم یه فلش خیلی زیبا و غمناک
امیدوارم واسه کسی همچنین ماجرایی پیش نیاد
![]()
![]()
![]()
صداي زنگ ساعت.....ساعت 7 بود. همسرش صداش زد:عزيزم قرصات رو ميزه يادت نره بخوري....
مرد ناي پا شدن نداشت.....قطرهاي اشك از گونه مرد به روي قابه عكس همسرش افتاد.....
![]()
![]()
کپی رایت (ویولینا)
بابت زدن چمن 5 دلار
بابت تميز كردم اتاقم در اين هفته 1 دلار
بابت خريد كردم براي شما 50 سنت
بابت مواظبت از برادر كوچكم
زماني كه شما براي خريد رفته بوديد 25 سنت
بابت بيرون بردن سطل زباله 1 دلار
بابت دريافت كارنامه قبولي 5 دلار
بابت نظافت حياط 2 دلار
جمع بدهكاري: 75/14 دلار
مادرش به او كه منتظر ايستاده بود نگاه مي كرد و من متوجه افكاري شدم كه از ذهنش مي گذشت . او مداد را برداشت و پشت آن كاغد اين عبارت را نوشت :
بابت نه ماهي كه تو را حامله بودم و در درونم رشد مي كردي ، حساب نمي كنم مجاني.
بابت تمام شب هايي كه بيدارنشستم و از تو پرستاري كردم و برايت دعا كردم ، جساب نمي كنم مجاني.
بابت تمام زحمات واشك هايي كه در اين سال ها باعثشان تو بودي ، جساب نمي كنم ، مجاني
بابت تمام شب هايي كه با ترس گذراندم و نگراني هايي كه مي دانم در پيش دارم ، جساب نمي كنم مجاني.
بابت اسباب بازي ها و غذاها و لباس هايي كه برايت خريدم و حتي پاك كردن بيني ات ، جساب نمي كنم ، پسرم، مجاني.
و وقتي تمام اين ها را با هم جمع كني ، كل هزينه عشق واقعي را حساب نمي كنم مجاني.
كودك تمامي مطالب را خواند و در چشمان مادرش نگاه كرد و گفت: «مادر، خيلي دوستت دارم» سپس مداد را برداشت و با حروف درشت نوشت:«تمام و كمال پرداخت شد».![]()
کپی رایت (ویولینا)
1- افرادی هستند که به همسر خود اجازه میدهند تمام اداره امور زندگی را در دست بگیرند.
2- دوستانی هستند که برای همه، همه نوع کاری انجام میدهند اما زندگی خودشان آشفته و فراموش شده است.
3- رئیسی هستند که به زیردستان خود از گل بالاتر نمی گویند و مدام مشغول راضی نگاه داشتن آنها میباشند
4- مردان هستند که به دیگران اجازه می دهند هر آنچه دلشان خواست در موردشان بگویند و اعتراضی نمیکنند.
5- بسیار وابسته هستند و هیچگاه نه نمی گویند.
6- زندگی آنها تحت کنترل دیگران و یا فرد خاصی میباشد.
7- نیازها و خواسته های دیگران را بر نیازها و خواستهای خودشان مقدم میدارند.
8- از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده و بدنبال پذیرش دیگران میباشند.
9- قدرت خودشان را نادیده میگیریند و نقش یک قربانی را در زندگی بازی میکنند.
10- اشتباه و عیوب خود را پنهان میکننند.
اشتباهاتی که مردان خیلی خوب و نازنین مرتکب میشوند به قرار زیر است:
1- خیلی خود را محتاج و نیازمند زنان نشان میدهند.
2- از دختران و زنان بت ساخته و آنان را میپرستند.
3- برای دیگران زندگی میکنند و خود و زندگی شان را به دست فراموشی میسپارند.
4- شادی و خوشبختی آنها خیلی وابسته به دیگران میباشد.
5- انتظارات غیر واقعی دارند. انتظار دارند چون خودشان دختری را تا حد پرستش دوست دارند آن دختر نیز باید در مقابل آنها را دوست بدارد.
کی رایت (ویولینا)
در کلبه کوچک قلبم
برایت مرکبی از غرور و محبت مهیا میکنم تا تک سوار
ساحل بی انتهای عشقم گردی
اگر رفتی بی انتهای عشقم گردی
اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی
تو را به خدا سوگند میدهم
به کلبه کوچک قلبم باز گردی
! دیده به راه توام![]()
با سلام به همه خوانندگان وبلاگ من
امروز میخوام یه سایت بهتوم معرفی کنم که بوسیله اون میتونین
برای دوستاتون اس ام اس بفرستین
فقط کافیه اینجا کلیک کنی و ثبت نام کنی
![]()
![]()
![]()
مامان بزرگ شبا که می رفتم بخوابم و يواشکی از ترس شب و تنهايی گريه می کردم می اومد پيشم و می گفت :تو خوشبختی ... تو شادی ... هيچی وجود نداره که بخوای ازش بترسی..اگه تو شهر هرت بودی بايد می ترسيدی..
:مامان بزرگ شهر هرت کجاست ؟؟
مامان بزرگ می گفت :صبر کن تا برام کتابشو بيارم برات بخونم .
و اونوقت يواش و پيرانه راه می افتاد ... می رفت طرف صندوقچهء گوشهءاطاق . کليدشو از پر چارقدش در می اوردو در صندوقچشو باز می کرد.. اون ته ته صندوقچه يه کتاب جلد چرمی کهنه رو در می اورد .. اول روشو دست می کشيد و بعد با گوشهءچارقدش يه بار روی ماه کتابشو پاک می کرد...دوباره آروم ميومد طرف من. می شست کنار من روی تخت و کتابشو باز می کرد...
:آره شهر هرت جاييه که ....
يادم نمی ياد چی می گفت . فقط می دونم وقتی که دو سه جمله برام از شهر هرت می خوند ..توی دلم قند آب می شد و می گفتم...خدايا من خوشبختم. بيچاره آدمهای شهر هرت....
تازگيها دوباره ترس و غصهءتنهايی گاهی به سراغم مياد. اونم نه موقع خواب و نه توی شب.. بلکه توی روز و روشنايی هی بخودم می گم چرا می ترسی... اگه توی شهر هرت زندگی می کردی چی کار می کردی؟؟؟
اما راستشو بخواين چون يادم نبود که شهر هرت چجوريه دلم آروم نمی شد.. تا اينکه يه روز تصميم گرفتم برم سراغ مادر بزرگ و ازش بخوام که کتاب شهر هرتو بده بخونم. رفتم . اما نمی دونم چرا هر چی اصرار کردم که مادر بزرگ تو رو خدا اون کتابو بده بخونم .. گفت نه..................نه ..... نه.......
: آخه چرا؟؟؟؟؟
:ديگه اون کتابو نمی شه خوند ... فقط بدون که خوشبختی
:آخه ..
:آخه بی آخه
خوب چه می شد کرد؟؟؟ اشتباه حدس زديد . شب که مادر بزرگ خوابه می شه رفت و اون کتاب و ورداشت... آرامش بعدش می ارزه که يه مدت ناله و فحش از مادربزرگت بشنوی. رفتم و با هزار مکافات اون کتابو ورداشتم يا بهتر بگم دزديدم...
دويدم طرف اطاق خودم ... چراغ مطالعه رو روشن کردم و تند تند شروع کردم خوندن..بذاريد برای شما هم بخونم ....ببخشيد مجبورم تند تند ورق بزنم و از هر چند صفحه يکی دو تا جملشو بگم...
شهر هرت
*شهر هرت جايی است که رنگهای رنگين کمان مکروحند و رنگ سياه مستحب
*شهر هرت جايی است که اول ازدواج می کنند بعد همديگرو می شناسن
*شهر هرت جايی است که همه بدن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
*شهر هرت جايی است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت می گه:دوباره لاف زدی؟؟
*شهر هرت جايی است که بهشتش زير پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
*شهر هرت جايی است که درختا علل اصلی ترافيکند و بريده می شوند تا ماشينها راحت تر برانند
*شهر هرت جايی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
*شهر هرت جايی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصلهء ۵ دقيقه قدم زدن را با همان همسران ندارند
*شهر هرت جايی است که همه با هم مساويند و بعضی ها مساوی تر
*شهر هرت جايی است که برای مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتی داشت
*شهر هرت جايی است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
*شهر هرت جايی است که خنده عقل را زائل می کند
*شهر هرت جايی است که مرداش برای اينکه بگم پسر دوست نيستن می گن :ما فقط دختر می خوايم
* شهر هرت جايی است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مرواريد در صدف
*شهر هرت جايی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
*شهر هرت جايی است که ۳۳ بچه کشته می شن و مامورای امنيت شهر می گن :به ما چه . مادر پدرا دندشون نرم می خواستن مواظب بچه هاشون باشن
* شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالای تلويزيونيشو توی کاخها می سازن
*شهر هرت جاييه که ۲ سال بايد بری سربازی تا ياد بگيری چطور بليط پاره کنی
*شهر هرت جاييه که موسيق حرام است حرام
*شهر هرت جايی است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرارو که نگاه می کنن ياد تختخواب می افتن (ببخشيد توی کتاب بود)
*شهر هرت جايی است که فلش هما همه برعکسند... کودک به بزرگتر احترام می ذاره و کودک بايد تمام آرزوهای اونها رو براورده کنه
*شهر هرت جايی است که همه موظفند بعد از ازدواج با پدر و مادر مهربانتر شوند و نه برعکس
*شهر هرت جايی است که گريه محترم و خنده محکومه
*شهر هرت جايی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
*شهر هرت جايی است که هرگز آنچه را بلدی نبايد به ديگری بياموزی
*شهر هرت جايی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
*شهر هرت جايی است که وقتی می ری مدرسه کيفتو می گردن مبادا آينه داشته باشی
*شهر هرت جايی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه . ابلهانه و ... است
*شهر هرت جايی است که توی فرودگاه برادرو پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
*شهر هرت جايی است که بدون اجازه همسر حق گرفتن پاسپورت نداری
*شهر هرت جايی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با اين آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه
*شهر هرت جايی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر و دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
*شهر هرت جايی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتی..
*شهر هرت جايی است که .......
وای چر ا من آروم نشدم.. تموم تنم می لرزه... مامان بزرگ می گفت ديگه نبايد اين کتابو خوندا..... خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!![]()
![]()