تبليغاتX
.

.

برای آخرین بار

با سلام به همه بچه ها

کسایی که طرفدار وب من بودن و نبودن

این اخرین پستی هست که مینویسم

دیگه ادامه نمیدم نه به خاطر نظرات نه

فقط امدم این پست رو بذارم و بگم که

من میرم دنبال همون متال خودم

چون با اون به خیلی چیزا رسیدم

واقعیت ها رو درک کردم

همین دیگه حرفی ندارم جز اینکه

این اهنگ زیر رو دانلود کنید حتما حتما حتما خیلی قشنگه اخر ملودیکه

از اون سبک هایی هست که با گیتار الکتریک و صدای دنی ( یک خوانندس)

میشه کلی کار کرد دیگه همین پس واسه همیشه بای

دوستون دارم


خواننده: طوفان کریمی

آلبوم: شاکی

نام آهنگ: شاکی ورژن ۱

کیفیت بالا

کیفیت پائین


دیگه حرفی ندارم

برای اخرین بار

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 1:4  توسط امید  | 

دیگه دوست ندارم

با سلام به همه بچه ها

اینو وقتی که دلم گرفته بود تو وبلاگ گذاشتم OK ؟ 

دروغات دوباره ، داری حاشا میکنی
دوباره توی دلم ، خودتُ جا میکنی

دلت باهام یکی نیست، دروغ میگی دورنگی
دیگه تو رو نمیخوام، با همه ی قشنگی

دیگه دوست ندارم، عشق تو رو نمیخوام
برو واسه همیشه که ، خیس نمیشه چشام

دروغات دوباره ، داری حاشا میکنی
دوباره توی دلم ، خودتُ جا میکنی

دیگه دوست ندارم، دل منو شکستی
منو میخواستی رفتی ، دور از چشام نشستی

نگو که اشتباه ، نگو که راستی راستی
از ته دل همیشه ، فقط منو می خواستی

دروغات دوباره ، داری حاشا میکنی
دوباره توی دلم ، خودتُ جا میکنی

خیال کردی همیشه ، اسیر و چش براتم
دربدر و پریشون ، دنبال اون نگاتم

پشیمونم پیشمون ، با این همه زرنگی
چرا که زودتر از این ، نفهمیدم دورنگی

دیگه دوست ندارم

دیگه دوست ندارم

دیگه نمیخوام اسمتو صدا کنم

تو غرورمو شکستی

تو من شکوندی

دیگه دوست ندارم

-----------

نظر خواهی رو هم غیر فعال میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:45  توسط امید 

شیطان پرستی

 

شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌‌دانند. شیطان پرستی را در گروه "راه چپ" مخالف با "راه راست" طبقه بندی می‌کنند. دست چپی ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست می‌‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموما آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموما بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده‌گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی میشوند.


تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.

  • این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیرو های بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).
  • با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.

با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.

به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند : "در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

  • یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
  • اسلامی : کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن می‌باشد. این یک عنوان است که معمولا به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.
  • مسیحیت : در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه می‌باشد (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌‌آید)
  • آیاواشی: "آکیلاتریراتو آمانای" منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به "کرونی" که یک موجود شیطانی است سخن گفته است. این موجود به 6 قسمت قطعه قطعه شده است و هر قسمت در جهان با نام های "راوانا" , "دوریودهانا" و ... متولد شده اند.

انواع و رویکرد های شیطان پرستی

شیطان پرستی فلسفی

به طور غیر رسمی و گسترده‌ای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تاسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموما خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.

در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای "جهان واقعی" را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.

شیطان پرستان لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تاثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.

یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند.

شیطان پرستی دینی

گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولا پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا بوسیله شیطان شناخته میشوند. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است می‌تواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولا قبل از مسیح) اقتباس شوند.

بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا (یا خدایان) می‌توانند از انواع مختلفی از معبود ها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی از خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهه‌های باستانی بین‌النهرینی و بعضا از الهه‌های رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان می‌گویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است ( گرچه چنین ادعایی غیر قابل بررسی است)

مابقی گروه ها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند، در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، میپندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم وبا شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولا توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی مینگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق می‌کنند و تلاش می‌کنند خود را بوسیله فلسفه هایی چون میجیک و فلسفه‌های مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که : "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد."

یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق می‌کند:" تو مطمئنا نمیمیری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشته‌اند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" می‌‌گویند.

شرپرستان

این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولا متهم هستند که به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، "کشتن گوسفندان"، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست می‌باشد. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است[

فلسفه شیطانی

شیطان در 9 جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه می‌شود:

  1. شیطان می‌گوید دست و دلبازی کردن بجای خساست.
  2. شیطان می‌گوید زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی
  3. شیطان می‌گوید دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
  4. شیطان می‌گوید محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان
  5. شیطان می‌گوید انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت ]اشاره به تعالیم مسیحیت که می‌گوید هرگاه برادی به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند[
  6. شیطان می‌گوید مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشام های غیر مادی
  7. شیطان می‌گوید انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت های روشنفکرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است.
  8. شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه می‌دهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
  9. شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها می‌باشد.

و در مقایسه با این جملات، لاوی 9 گناه شیطانی را نیز نام برده است: حماقت، ادعا و تظار، نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران، آنچه که به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون می‌‌پوساند) و کمبود محسنات ! یادداشت : Solipsism می‌تواند به یک طرز فکر معرفت‌شناسی منسب به دیسکارت نیز گفته شود، که در آن به افراد پیشنهاد می‌شود که تنها کسی هستند که می‌توانند وجود چیزی را تجربه کنند و هرچه دیگران می‌گویند تنها خیال و وهمی از تصورات خودشان است.

او (لاوی) سپس 11 قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:

  1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
  2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
  3. وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
  4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
  5. هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
  6. هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
  7. اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هاید استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
  8. هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
  9. کودکان را آزار نده.
  10. حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان.
  11. وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

نقد شیطان پرستی

گرچه بیشتر نقد ها از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسحیان شکل میگیرد. در این راستا مباحث سودمندی مطرح هستند.

این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او را از ادبیاتی که معمولا ضد شیطان است شکل گرفته است.

  • بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هرحال آنها ادعا می‌کنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل میگیرد.حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)
  • عالمان مسیحی بر این باورند که نمیتوان هرگز از شیطان طبعیت نکرد (هیچ کس معصوم نیست) چرا که آنها باور دارند شر انسانی یک تلاش بیفایده برای انجام دادن کار های خوب است ( به طور مثال، برای رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگیران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خوش پرستی طبعیت می‌کنند، تلاش می‌کنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده‌اند را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا می‌کنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشند، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
  • شیطان پرستی یک "سراب فلسفی" و "علم بیان سنگین" است. چرا که گفته می‌شود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خواستی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
  • "انسان موجودی اجتماعی است و به انسان های دیگر احتیاج دارد". بعضی ها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال می‌تواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، می‌توان به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.
  • یکی از نقد های کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولا خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی های آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کنند و انزوا گرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود – که معمولا نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولا در بازخورد جوامع ناکارمد است. و برای جبران این خلا از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

فرقه‌های غیر شیطان پرستانه بسیاری از گروه ها به اشتباه به عنوان گروه‌های شیطان پرستی در نظر گرفته می‌شود.به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد:

  • هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیر طبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولا از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند. و آن را منتسب به طبیعت "حقیقی" انسان مینامند.
  • گروه هایی که از دین مسحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند.

تعریف دوم، معمولا توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه ها را شیطان پرست مینامنند. این بنیاد گرایان بیشتر دین های کافر جدید (مثلا ویکا یا استرو) را با استفاده از این تعریف شیطان پرست مینامند.

طبق این تعریف به ندرت از دین هایی مانند اسلام و یهود و فرقه‌های مسیحیت به عنوان شیطان پرست تعبیر می‌شود. چنین گروه هایی که دین های گذشته را شیطان پرست بنامند بسیار کم است، مانند فرقه مورمون‌ها یا چند فرقه کوچک دیگر. البته شنیده شده است که بعضا کاتولیک ها، پروستان ها را نیز شیطان پرست نامیده‌اند و یا بالعکس ولی چنین خطابی خیلی به ندرت اتفاق می‌‌افتد.

حرکت دیگری که به اشتباه به عنوان شیطان پرست شناخته شده است، گروه‌های هوی متال موسیقی است. گرچه گروه هایی وجود دارند که به دلایلی چند از شبیه سازی های شیطانی استفاده می‌کنند ولی عمده گروه‌های متال/راک ارتباطی با یکی از انواع شیطان پرستی ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:40  توسط امید  | 

سرود شیطان

سلام به همه بچه ها

خیلی دوست داشتم که تو این وبلاگم درباره شیطان و شیطان پرستی یه چیزی بذارم

امروز هم همین کار رو میکنم

ولی اینو لگم من ظیطان پرست نیستم و از این کارا خوشم نمیاد

ولی از این چنین متنها خیلی خوشم میاد همین

******************************

سرود شيطان

با لشگر ویرانی جمع شده ایم . چه کسی در زیر پرچم مرگ می راند

مرگ دیگر تحمل نمی کند . اکنون زمان جنگ نفرت است

در چشمان ما خشم ، نفرت و طغیان را خواهی دید

صدای قهقهه شیطان در این میدان جنگ و این شب سرد

شیاطین بالهایشان را می گسترانند و با فریاد می گویند " ما در این جنگ پیروز می شویم "

یهوه ، بودا و الله می بینند رفتار و گریستن ما را

بال فرشتگان می شکند

بالهایشان در خون خیس می شود

ارباب بادهای تاریک

صورت بز را می سازم

سرودی کفر آمیز ارواح را هدایت می کند

آتش در آسمان خاموش شده و آبهای آبی دیگر گریه نمی کنند . رقص درختان متوقف شده .

صدای چکیدن خون کودکی که در این نزدیکی مرده ، خاموش شده

اکنون تنها باقی مانده سنگ قبری سیاه است با یک محراب

اما در این زمان یک روح فراموش شده به جرم رسیدن به ازل مجازات می شود .

لوسیفر

رازهای تقدیس شده را به من نشان بده

سرچشمه های مخفی دانش بی پایان

که سکونت می کند در مغاک

عظمت شیاطین

حرفهای من این دنیا را به آتش خواهد کشید

بر من درود فرستید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:12  توسط امید  | 

تو کی هستی که ... ؟

فقط امدم اینو بگم و برم

اینارو به ترتیب علاقه نوشتم پس تا اخرش بخونین باشه؟

*****************************

 مهمتر از همه اینه

شماره ۱

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

باغ خونه بیتو خشک و بیرنگ میشه

فکر میکردی که بری دلم پر از رنج و غمه

بعد تو رنگ گلا رنگ سیاه ماتمه

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمیدونستی دلم به سختی سنگ میشه

فکر نکردی میتونم تورو فراموش کنم

مثله بادی بوزم شعلتو خاموش کنم

راه بین من و تو دور ترین فاصله شد

برای به هم رسیدن دلا بی حوصله شد

حالا اون روز دیگه من اسم تو یادم نمیاد

دیگه حتی دل من خاطره ها تم نمیخواد

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمیدونستی دلم به سختی سنگ میشه

فکر نکردی میتونم تورو فراموش کنم

مثله بادی بوزم شعلتو خاموش کنم

میدونم توی دلت تلخ ترین گله هاست

حسرت وا شدن کور ترین گره هاست

تو خیال کردی بری بری بری......؟؟؟

شماره ۲

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشته و ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
مي دونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اینو نوشته
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن...!

شماره ۴

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ما نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

شماره ۵

یادت باشه

یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست

 که یکم اون ور تر می تپه برای تو......

یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...

یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت و خیالت هم آرامش بخشه...

هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال

چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم.. دستام دنبال دست های

مهربونت میگرده تا بدونه هستی...همیشه میمونی...خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن

اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت

کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارند...

شماره ۶

غروب را دوست دارم چون همرنگ شراب است

شراب را دوست دارم چون همرنگ خون است

خون را دوست دارم چون در رگها جریان دارد

رگها را دوست دارم چون به قلب میپیوندد

قلب را دوست دارم چون پناهگاه عشق است

عشق را دوست دارم چون یکی از اصول زندگیست

زندگی را دوست دارم چون باتو هستم

تو را دوست دارم اما نمیدانم چرا؟ چرا؟ چرا؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 23:56  توسط امید  | 

عوض کردن بنر یالای ویلاگ نظر شما چیه؟؟

سلام به همه بچه ها

بنر ( عکس ) بالای وبلاگمو عوض کنم میخواستم نظر شما ها رو بدونم

با کلیک کردن روی دو لینک زیر ببینید اونا رو و اسمشو نو تو نظرات بگین

خیلی ممنون

۱- بنر غم:

http://realeshgh.persiangig.com/image/top2.jpg

۲- بنر عشق:

http://realeshgh.persiangig.com/eshgh.jpg

در ضمن خیلی عصبانی میشم وقتی میبینم کنتور وبلاگ هرروز ۱۰ ۱۵ تا بالا میره ولی

کسی نظر نمیده خیلی لوسین

بی معرفت ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 15:55  توسط امید  | 

یه کم بخند

این مطلب رو مینویسم تا یه کم از خشکی وبلاگ کاسته بشه

با تشکر بسیار  زیاد از دوست خوبم

خیلی ممنون


 
پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران

۱) روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
۲) سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
۳) وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
۴) وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
۵) کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
۶)همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
۷) جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
۸)روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
۹)وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
۱۰)از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
۱۱)در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
۱۲)به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
۱۳)وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
۱۴)وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
۱۵)موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
۱۶)ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
۱۷)بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
۱۸)شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
۱۹)اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
۲۰)وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
۲۱)صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
۲۲)روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
۲۳)وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
۲۴)وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
۲۵)چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
۲۶)بادکنک بچه ها رو بترکونين
۲۷)مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
۲۸)وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
۲۹)بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
۳۰)کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
۳۱)ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
۳۲)توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
۳۳)هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره
۳۴)حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
۳۵)نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
۳۶)دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
۳۷)عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
۳۸)پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين
۳۹)با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
۴۰)شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
۴۱)موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
۴۲)توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
۴۳)شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
۴۴)توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
۴۵)توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
۴۶)جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
۴۷)يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
۴۸)توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
۴۹)چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
۵۰)ورقهاي جزوه ء ??? صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين



 بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 5:13  توسط امید  | 

فال حافظ

با سلام به همه

رفتم واسه خودم فال گرفتم این اومد نظر شما چیه؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 5:8  توسط امید  | 

I Love You --- Ich Liebe Dich

ONLY FOR YOU

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 4:52  توسط امید  | 

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگر هيچ کسي رو مثل اون دوست نداشته باشي

 و از کسي که دوستت دارد بي تفاوت عبور نکن

 

 شايد ديگر هيچ وقت  هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

----------------------------------------------------------------------------------------

يك لحظه طول ميكشه تا از يكي خوشت بياد و شايد يك

 

دقيقه طول بكشه تا با يكي سر حرف رو وا كني، يك

 

ساعت طول ميكشه تا يكي رو دوست د اشته باشي،يك

 

روز طول ميكشه تا دلت براي يكي تنگ بشه، يك هفته

 

طول ميكشه تا به يكي عادت كني، و حتي كمتر از يك

 

ماه طول ميكشه تا عاشق كسي بشي، اما يك عمر

 

طول ميكشه تا فراموشش كني

 

اگر ماه شب را فراموش کند

 

اگر خورشيد روز را فراموش کند

 

اگر ماهي آب را فراموش کند

 

اگر مادري فرزندش را فراموش کند

 

من هرگز تورا فراموش نمي کنم

 

هرکه گفت از بهر تو مردن دروغ است

 

من راست گفتم که براي تو زنده ام

----------------------------------------------------------------------------------------

 

تو را مانند دنیا دوست دارم چو عطر پاک گلها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده بر خاک تو را مانند دریا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی که من خندیدنت را دوست دارم

تو را تنهای تنها دوست دارم تقدیم به تنها امیدم برای زندگی...
.................................

----------------------------------------------------------------------------------------

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند

كسي نه شاخه گلي برايش مي اورد

نه برايش مي خنديدند

و نه برايش مي گريستند

وقتي رفت

همه امدند

برايش دسته گل اوردند

سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند

شايد تنها جرمش نفس كشيدن بود

----------------------------------------------------------------------------------------

اگر دبير رياضي بودم ثابت ميکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم ميگذرد و اگر دبير شيمي بودم نام

 

تو را در قلبم پخش ميکردم تا محلول با محبت شود اگر دبير ديني بودم ميدانستم بعد از خدا تورا ميپرستم اگر

 

دبير جغرافي بودم ميدانستم خوش اب وهوا ترين جا آغوش گرم توست اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني

 

ميگفتم عا شقتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 4:50  توسط امید  | 

دوست دارم

فقط آمدم اینو بذارم و بگم

خیلی دوست دارم

بیشتر از اونچه فکر کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:53  توسط امید  | 

دلیل بوجود آمدن موسیقی متال( فلسفه متال)

با سلام به همه

یکی دوتا از دوستان به من گفتن چرا متال گوش میکنی منم یه چیزایی بهشون گفتم

ولی مثله اینکه خوب متوجه نشدن

تو این پست میخوام در مورد این نوع سبک از موسیقی اطلاعاتی بدم


سبک موسيقي متال و جزئيات آن

 

سعی میکنم که در حد توان و درک خودم در مورد موسیقی متال و و ارتباط بین موسیقی متن آهنگها و تئوری ساخت آهنگها و تکنیکهایی که تو آهنگسازی ازشون استفاده میکنند بحث کنم . در این مقاله میخوام مقدمه ای رو بر موسیقی متال و انواع سازهایی که در این نوع موسیقی استفاده میشه و ساختار آهنگهای این نوع سبک موسیقی شروع کنم تا بتونیم این نوع موسیقی تکنیکال و مملو از حس و زیبایی رو با هم بهتر درک کنیم .

 

موسیقی متال

 

بحث در مورد پیدایش این نوع سبک رو در کتابهای بسیاری خوندیم و تکرار دوباره اون رو در این مطلب جالب نمیدونم . موسیقی متال زاده اعتراض است . اعتراض به مسائلی که شاید در تاریکی سایه ها محو شده اند وبعضی از آنها دیگر آنقدر عادی شده اند که شاید خود ما نیز کوچکترین توجهی نسبت به اون نداریم!موسیقی متال موسیقی فریاد است! و در عین حال آرامش خاص پس از فریاد را در ذهن شنونده ایجاد میکند . تمام ماها وقتی از موضوعی عصبانی میشیم و این خشم و عصبانیت ما به حد بالایی میرسه عصبانیت خودمون رو با قریاد نشون میدیم خیلی ها میگن که این داد و بیدادهای بی موردی که در این نوع موسیقی وجود داره همه برای یه سری تخلیه های روانی هستش و داد و فریادهایی بی مورد هستند! ولی واقعا وقتی مادری معتاد بچه ناقصی رو به دنیا میاره که حق زندگی رو از اون میگیره! و یا در برابر مسئله ای مثل جنگ! و کشتار دسته جمعی انسانها و یا در برابر صنعتی شدن بی حد و مرز جوامع و از بین بردن طبیعت و درختانی که در صورت نبودشان نابودیمان حتمی خواهد بود ! آیا میتوان وقتی این مسائل رو مطرح میکنیم لبخند بزنیم و فریادمان را در درون حبس کنیم و با ملایمت بر خورد کنیم! در واقع این نوع سبک اعتراض سازهایی هم میطلبه که این اعتراض رو تکمیل کنند . صدای گیتار برقی با افکتهای خاصی که استفاده میکنند در واقع بهترین گزینه برای این نوع سبک هستش همراه با صدای کوبنده و محکم درامز ! که بیس اونو تکمیل میکنه و هماهنگی خاصی که بین بیس و درامز در بعضی از آهنگها وجود داره واقعا حس جالبی رو در شنونده ایجاد میکنه و کلا صدای بیس نوعی حالت رمزآلود رو در این سبک ایجاد میکنه .

 

سازهای مورد استفاده در سبک متال

 

در متال اصیل و پایه از 3 ساز گیتار الکتریک و بیس و درامز استفاده میشه که باز در گروههای اصیل 3 نفر هستند که گیتار الکتریک میزنن که یکی زدن ریتم و دیگری لید رو بر عهده داره . (ریتم مجموعه ای از چند ریف (Riff) هستش که در زیر گیتار لید نواخته میشه و اکثرا 2-3 ریف هست که تکرار میشه ریف هم خودش میتونه مجموعه ای از Palm Mute هایی باشه ( پالم میوت تکنیک خاصی هستش که در سبک متال کاربرد بسیاری داره که دست راست که پیک یا مضراب رو میگیره روی قسمتی از انتهای بدنه گیتار جایی که سیمها وارد بدنه گیتار میشن (Bridge ) قرار میگیره و بعد پیک روی سیمها زده میشه که صدای سیمها خفه شده و صدای جالبی رو ایجاد میکنه ) و یا ریف میتونه مجموعه ای از کوردهایی باشه که به صورت متناوب اجرا میشن که بسته به گرایش خاص موسیقی متال متفاوت هستند . ولی در کل وجود پالم میوت در بخش ریتم بسیار حائز اهمیت هستش . ) ( لید مجموعه ای از ملودیها و لیکهایی (Lick) هستش که روی گیتار ریتم نواخته میشه و گیتار لید کار تکنوازی و نواختن سولو رو بر عهده داره . لیک هم مجموعه ای از تنهایی هست که طبق قانون خاصی اجرا میشن و در اکثر سولو ها وجود دارند و شنیده میشن هر گیتاریستی از لیکهای خاصی استفاده میکنه که حالتی سلیقه ای داره و میشه گفت از روی ملودی ها و لیکهایی که گیتاریست از اونها استفاده میکنه میشه لهجه یک گیتاریست رو مشخص کرد ) گیتار بیس که حالت متداولش در سبک متال سازی هستش که از 4 سیم تشکیل شده ولی خوب بیس 5 سیم 6 سیم 8 سیم و ... هم وجود دارند . در حالت استفاده درست از بیس فضاهای خالی در موسیقی متال رو با بداهه نوازی خوب و قوی که از نوازنده بیس شنیده میشه پر میکنه ولی در اکثر گروهها هم هست که بیس همون نتهای گیتار ریتم رو میزنه با تفاوتی جزئی که میشه ایجاد این تفاوت رو هم به درامز مربوط کرد که در بسیاری جاها بیس با درامز هماهنگ میشه . درامز هم که از تیکه های متفاوتی تشکیل شده در حالت متداول سبک متال 3-4 تا Tom یک Snare و 2 تا بیس درام به همراه چندین سنج Cymbal که انواع سنجها که هر چی بیشتر باشند مشخصا تنوع برای ساخت لاین درامز بیشتر میشه و دست درامر بازتر میشه انواع سنجهایی که متداول هستند و صدای اونها رو در آهنگهای متال میشنویم ( Hi-hat , Crash , Ride , Splash , Chinese) هستند که مثلا صدای "های هت" اگه باز باشه و یا بسته باشه متفاوته و صدای راید هم اگه روی قسمت Bell زده بشه و یا رو بدنه سنج باز متفاوته ! پس ترکیبی از این چند ساز موسیقی متال رو با این همه تنوع ایجاد کرده .
در موسیقی متال برای تغییر صدای گیتار از افکت های زیادی استفاده میکنند . انواع صداهای
Distortion (نوعی افکت که شاخص سبک متال هست) که با انواع افکتهایی از قبیل Flanger و Chorus و ... ترکیب میشن و یا صداهای Clean هستند که باز میتونن به صورت تنظیمات مختلفی مورد استفاده قرار بگیرند . گیتار لید باز از انواع پدالهای Wah استفاده میکنه که در صدا تغییرات خاص و جالبی ایجاد میکنند .

 

گرایشهای مختلف سبک متال

 

سبک متال دارای گرایشهای مختلفی هستش که به نحوی در اون گرایش خاص یا صدای خواننده ( وکالز ) فرق میکنه و یا نوع نواختن همون 3 ساز اصلی و یا سازهای دیگه ای به این 3 ساز اضافه میشن . این عوامل و بعضی از عوامل دیگه که میتونن محتوای متنهای گروهها هم باشه باعث میشه که گرایشهای مختلفی از سبک متال زاده بشن! انواع مختلفی از قبیل Doom Metal , Death Metal , Progressive Metal , Black Metal ,Thrash Metal و ..... رو میتونیم گرایشهای مختلف سبک متال دونست که باز خود این گرایشها نیز تقسیم بندی میشن .

 

امیدوارم واسطون جالب و مفید بوده باشه

 

 

کپی رایت از طرف http://musicmadness.blogfa.com


خب عزیزان دیدین چرامن متال گوش میکنم

دلیلهای زیادی وجود داره من ۳تا دلیلشو میگم( از طرف خودم):

۱- من وقتی عصبانی میشم میرم طرف این نوع موسیقی

۲- وقتی خیلی غمگینم میرم طرف این نوع موسیقی

۳- که از همه مهمتره  برای دفع شهوت --- واقعا تاثیر گذاره

نمیدونم شما در مورد من چی میگین مخصوصا در مورد شماره ۳ ولی من اینجوریم

هرچی در مورد من فکر میکنید بهم بگین برام نظر خصوصی بذارین یا میل بزنین

اینم عکسه ستاره پنج ضلعی پنتگرام نماد شیطان پستی( البته اینو بگم من شیطان پرست نیستم )

اگه خواستید عکس بیشتری پیدا کنید تو گوگل قسمت عکس بنویسید

Pentagram

دیگه حرفی ندارم فقط نظر یادتون نره این یکی رو حتما نظر بدین

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:6  توسط امید  | 

ماهیتابه!

اینم یه مطلب بد در مورد اقایون

از بس که بعضی خانمها آف گذاشتن به من گفتن یه کم هم درمورد اقایون بد بگو

***********************************

ماهیتابه !
 
دخترها:

 - توي ماهيتابه روغن ميريزن
 -
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
 -
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
 -
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:

 - توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
 - توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
 - ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
 - توي ماهيتابه روغن ميريزن
 - توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
 - يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
 - چند تا فحش ميدن
 - دنبال كبريت ميگردن
 - با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
 - ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد ! )
 - ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
 - تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
 - چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
 - ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
 - تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
 - روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
 - تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
 - دنبال نمكدون ميگردن
 - نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
 - دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
  - نمكدون رو پر از نمك ميكنن
 -
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
 -
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
 -
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
 -
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
 -
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
 -
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
 -
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
 -
سريع برميگردن توي آشپزخونه
 -
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
 -
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
 -
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
 -
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
 -
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
 -
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
 -
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
 -
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
 -
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
 -
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
 -
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
 -
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
 -
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
 -
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
 -
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
 -
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
 
خدائیش این ارزش نظر دادن رو داره  بخدا
اگه نظر ندین قهر میکنم ها
در ضمن از وبلاگ دوم من که در مورد موسیقی راک و متاله دیدن کنید
اگه خوشتون میاد البته ( خانمها که اصلا خوششون نمیاد تعجب هم میکنن با خودشون میگن
این بچه هه(من) با این وبلاگ عشقولانش بعد متالیست هم هست؟؟)
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 10:58  توسط امید  | 

علائم عاشقی در زنان

اینم برای خانمها

----------------------------------------------------------

در ضمن خیلی لوسین که نظر نمیدین

من هر وقت میام کنتور وبلاگ ۱۰ تا اضافه میشه ولی نظر نه

الهی شامپو بره تو چشاتون بسوزه اگر نظر ندین

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا" مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور ميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا" برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد.

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد:

1- او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است.

 

2- او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند.  اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است.

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:

  • اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
  • خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
  • بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
  • نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
  • چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
  • تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
  • لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.

اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد.

- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ "

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه"

4- او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي،  فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود.

5- او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت.

6- او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود.

7- او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما  بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد.

8- او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشيد.

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 10:48  توسط امید  | 

علائم عاشقی در مردان

اینم برای اقایون

------------------------------------------------------

مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه  نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم.

نزديك آمدن

اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو  و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس  ژست گرفتن شروع ميشود...!

ژست                                    

  • دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
  • يقه اش را ميزان ميكند
  • گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
  • آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
  • موهايش را مرتب ميكند.

قلاب كردن شست در كمربند 

اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.

حالت بدن  

وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

 خيره شدن                                                                                                  

خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.                                  

 نگاه معني دار

به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد:                                                             

- چشم در چشم                                                                                        

- سپس بسوي دهان و چانه                                          

- بسمت قسمت هاي ديگر بدن                      

- برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعي                     

دست به كمر ايستادن      

اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!

نشانه هاي ديگر

  • بالا بردن ابروها
  • جدا شدن لب ها از يكديگر
  • تكان خوردن لبه هاي بيني
  • بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن
  • برانداز كردن طرف مقابل
  • باز و بستن دكمه ژاكت
  • لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت
  • فشردن دسته عينك

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 10:46  توسط امید  | 

داداشی (تکراری)

این مطلب رو دوباره میذارم

چون هم قشنگه هم یکی دو تا از دوستان  گفتند که بذار

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم  .تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم . وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .

من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم  .يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل  فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم

 . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :


"
تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم . من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم . اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.


اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !

                                                     نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:51  توسط امید  | 

ده دروغ مردان به زنان

از آنـجايـي که در مـورد دروغـهاي سـخن به مـيـان آورديـم عدالت و مساوات را در  آن ديديم که 10 دروغ شـايع مـردان به زنان را  نيز بازگو نماييم.

 دروغ شماره 10

 اصلا چاق نيستي

حتما براي شما خيلي پيـش آمـده که قبل از رفتن به ميهماني  بـعد از ساعـتـها از اتاق خواب بيرون مي آيـيـد و از  همسـرتان سـوال مي کنيد: " تـوي ايـن لبـاس چـاق به نظر نـميـام؟ " بـهتـرين جـواب: " نـه اصـلا"، برعکس خيلي هم خوشـگل شـدي" ايـن تـنـهـا پاسخي است که آقايان مي توانند جان سالم بـدر بـبرند. آنها از دادن پاسخهاي متفرقه خود داري مينمايند چون ممکن است در اتاق با شدت بسته شده و به سر و صورتشان صدمه وارد شود.

 دروغ شماره 9

 من از ديدن زنهاي زيبا توي فيلم  لذت نمي برم

ديدن زنهاي زيبا و هوس انگيز در فيلمها از جمله مواردي است که کمتر مردي مي تواند لذت ديدنش را حاشا کند. اين دروغ  باعث مي شود که احساس کـنـيد همسرتان فقط شما را لايق تحسين مي انگارد و ديگران در نظر او بي اهميت جلوه مي کنند.

 دروغ شماره 8

 دربارش بعدا" صحبت مي کنيم

اين عبارت کوتاه همسر شما را از يک بگو مگو و يا جر و بحث احتمالي خلاص مي کند. در بـسـيـاري از مـوارد هـمسـرتان نـميـخواهد در مـوردش بـعدا" صـحـبـت کنـد  او هــرگز نميخواهد. اين جمله باعث خواهد شد بخاطر مسائل کوچـک و بـي اهـميـت مجادلـه و نزاع صورت نگيرد.

آقايان بايد بدانند که گرچه اين يک ابزار قوي و کارآمد بحساب مي آيد ولي زياد استفاده کردن از آن باعث برملا شدن موضوع و لو رفتن قضيه خواهد شد.

دروغ شماره 7

  تو منو ياد جنيفر لوپز مي ندازي

 نهايت تعريف همسرتان از شما اين دروغ بسيار بزرگ ميباشد. مقايسه شما با يکي از زيباترين ستارهاي سينما مي تواند اعتماد به نفس شما را بالاببرد. اگر شما واقعا" به اين زيبايي هستيد بايد به همسرتان تبريک گفت.

همه زنها زيبا هستند اما نبايد نعنا داقش را زياد کرد چون ممکن است بيشتر ضرر برساند تا استفاده.

 دروغ شماره 6

  من عاشق دست پخت تو ام

از آنجاييکه بعضي از خانمها حتي پختن نيـمرو را بـدون کـتاب آشـپزي بلد نـيـستند و همسر آنها اغلب با  غذاهاي سوخته سر و کله مي زنند و از طرفـي مرتـب سخن از هنرهاي آموخته از مادرشان بميان مي آورند ، اين دروغ تنها راه حل تصور مي شود. همسر شما اين دروغ را مي گويد چون پيش خودش مي گويد: " حداقل خودش برام غذا پخته "

 دروغ شماره 5

 من به زنهاي ديگه فکر نمي کنم

اين هم يکي از انـکـارهـاي احساس برانگيز مردان مي باشـد. همسرتان دوست ندارد شما را اذيت کنـد پـس راه حــلي جـز ايــن نيـست کـه  بـگويد  (به دروغ يا واقعا" )  جز شـمـا هـرگـز هيــچ زنــي تــوي فـکرش نــبــوده. اگر همسـرتان بگـويـد "هيــچ زنــي به زيبايي تو تا بحال نديده ام" برايتان بسيار گـوارا خواهد بود. الـبـته آقايان بايد بدانند که هيچگاه اين دروغ را قبل از دروغ شماره 7 بيان نکنند.

 دروغ شماره 4

 من چيزي ندارم که بخوام از تو پنهان کنم

برخي اوقات از همسرتان گله ميکنيد که چرا با من حرف نميـزني و چـرا سکوت ميکني  و اين فکر به ذهن شما خطور ميکند که او چيزي را مخفي ميکند. معمولا آقايان مسائل کاري و مشکلات روزانه خود را دوسـت نـدارند در خـانه بازگـو کنـنـد تا موجـب نـگراني و ناراحتي شما شود. بنابراين بيشتر با او صحبت کنـيد تا او از افکار و مشـغله روزانه رها شود.

دروغ شماره 3

 از خريد کردن با تو لذت مي برم

اگر بعد از يک روز طولاني، سر زدن بـه مغازه هاي متـعدد، پوشيدن لباسهاي گوناگون و چانه زدن ها و ساعتها معطلي، به صورت نيمه افروخـته همسرتان بنگريد حتما" اين جمله زيبا را از او خواهيد شنيد ولي صداي فشرده شدن دندانهاي او نيز در اين هنگام قابل تامل است.

 دروغ شماره 2

 عاشق معاشرت با مادرت هستم

بعضي اوقات کليد ورود به قلب يک زن، خانواده او مي بـاشد. مـمـکن يک مرد حتي از خانواده همسرش متنفر باشد ولي بديل عشق به همسر و  حفـظ رابـطه اش ايـنطور وانمود مي کند که نهار خوردن با مادر همسرش برايش خيلي لذت بخش است. تاريخ نشان داده که کمتر مردي علاقه واقعي به خانواده همسرش بـخصوص مادر همسرش دارد.

 دروغ شماره 1

 متاسفم

چنانچه همسر شما خواسته باشد از يـک مـوقـعيـت خطرناک و يا بگو مـگوي بيخ دار نجات پيدا کند اين جمله ساده خيلي مفيد خواهد بــود. با اين جـملـه خـيـلي ساده     مي توان اخم يک زن را به لبخند تبـديـل کرد. کـافـي است به شما بگويد که متاسف است و قول مي دهد عوض شود تا همه چيز با خوبـي و خـوشي، لااقل بـراي هـمان لحظه، تمام شود.

اینم برای اقایون حالا انقدر پی ام ندید بگید از خود راضی

ولی خدائیش من از این دسته ادما نیستم

کپی رایت از مردمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:49  توسط امید  | 

اینم در مورد خانمها

اینم یه مطلبی درمورد خانمها که امیدوارم ناراحت نشن

 

آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که آقايون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند. در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم. ....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل و بی عـیـب نیـــستند.  من از روی تحلیل های بسیار زیاد 10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد جنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ

خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روي کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ

از سایر خانم ها انتقاد می کنند
برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.

البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ

حسودي  می کنند
بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ

خود را نیازمند نشان می دهند
بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.

در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ

رمزی صحبت ميكنند
جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.

می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ

تجاوز به حریم شخصی
همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.

به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ

بیش از اندازه احساساتي می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.

البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 3

ـــــــــــــــــــــــ

آنقدر خريد  می کنند تا از حال بروند
هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ

پیوسته صحبت می کنند

متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ

از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
در جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.

البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.

یاد بگیرید آنها را تحمل کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند. 

امیدوارم خانمهای عزیز ناراحت نشن سعی مبکنم درباره اقایون هم  بد بگم

چون من بیطرفم (م ز) (زز)

کپی رایت از مردمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:39  توسط امید  | 

زندگی یعنی این

سلام به همه بچه ها

امدم تا یه مطلبی رو تو وبلاگم بذارم البته از جایی کپی کردم

البته باید ویدئو اونو دیده باشید تا بفهمید که من دارم


این آهنگی که انتخاب کردم بیشتر به خاطر ویدئوی قشنگشه...شاید وقتی ترجمش رو می خونید متوجه نشید ولی وقتی با ویدئوش برین جلو امکان نداره آخر آهنگ گریه نکنید!!!!

اول آهنگ رو از هر جا که دوست دارین دانلود کنید و بعدش هم برین شعرش رو بخونید...این آهنگ رو به همتون پیشنهاد می کنم!
(دیگه هیچ آهنگی رو سر قبر نمی ذارم!!)

Someday
یه روزی

How the hell did we wind up like this
Why weren't we able
To see the signs that we missed
And try to turn the tables
چه طور ما این جوری به پایان رسیدیم
چرا نمیتونستیم
نشانه هایی که گم کرده بودیم رو بیبینیم
و سعی می کردیم مشکلات رو گردن هم دیگه بندازیم

I wish you'd unclench your fists
And unpack your suitcase
Lately there's been too much of this
Dont think its too late
آرزو داشتم که پاهات شل بشن و از رفتن منصرف بشی
و دوباره چمدون وسایلت رو که جمع کرده بودی رو باز کنی
این چند روزا یکم مشکلات جلوی پامه
اما فکر نکن برای حلشون دیره

Nothin's wrong
just as long as
you know that someday I will
همه چیز درست می شه
به همون زودی که تو می دونی
و من هم می دونم

Someday, somehow
gonna make it allright but not right now
I know you're wondering when
(You're the only one who knows that)
Someday, somehow
gonna make it allright but not right now
I know you're wondering when
یه روز,یه جوری
همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن
می دونم که خیلی دوست داری بدونی کی
(تو خودت تنها کسی که می دونی کی همه چیز درست می شه)
یه روز,یه جوری
همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن
می دونم که خیلی دوست داری بدونی کی

Well i hoped that since we're here anyway
We could end up saying
Things we've always needed to say
So we could end up staying
Now the story's played out like this
Just like a paperback novel
Lets rewrite an ending that fits
Instead of a hollywood horror
اشکال نداره,خیلی امید وار بودم از وقتی که بهم رسیدیم
بتونیم در مواقع سخت و ناراحتی هم واسه هم حرف بزنیم
مشکلاتی که ما داشتیم فقط با گفتن حل می شد
ای کاش با هم حرف می زدیم
حالا داستان این جوری پیش رفته
زندگیمون درست مثل یه کتاب داستانه
بیا دوباره یه پایان دیگه براش بنوسیم و این پایان غمگین رو عوض کنیم
انگار که ما دوتا قهرمان های هالیوودیم.

حالا می خوام براتون یه فیلم سینمایی 3 دقیقه ایی تعریف کنم..من خوب بلد نیستم توضیح بدم...اگه مفهوم نیست...دیگه مفهوم نیست دیگه...کاریش نمی شه کرد!!
توضیح ویدئوش:
یه دختری رو نشون می ده که یه روزنامه دستش و گریه می کنه...روزنامه رو پرت می کنه و می ره سمت چمدونش و شروع می کنه و جمع کردن وسیلش(خواننده:آرزو داشتم دوباره چمدون وسایلت رو که جمع کرده بودی رو باز کنی)
پسره می خواد گریه کنه و باهاش حرف می زنه ,دختره به حرفه پسره گوش نمی ده و چمدونش رو بر می داره...(خواننده:یه روز,یه جوری..همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن)
پسره روی میز می شینه نصف روزنامه رو نشون می ده(مردی در روی پل....)
<<<تا اینجا هر کی این ویدئو رو ببینه می گه:پسره یه غلطی روی پل کرده و دختره تو روزنامه خونده و داره از خونه ی پسره می ره.>>>
دختره می ره و سوار ماشینش می شه..پسره می اد جلوی ماشینش وا می سته..دیگه واقعإ پسره داره گریه می کنه..می ره و می زنه رو شیشه و ازش خواهش می کنه که نره...اون دختر فقط داره گریه می کنه و توجهی به پسره نمی کنه(خواننده:ای کاش با هم حرف می زدیم)
ماشین راه می افته و پسر هم نمی تونه جلو رو بگیره...ماشین با سرعت حرکت می کنه و پسر هم گریان پشت ماشین دختره می دوه تا بتونه بهش برسه
پسر با تمام قدرت دنبال ماشین دختر می دوه...بعد یه مدت وقتی می بینه دختر بهش اهمیتی نمی ده از دویدن منصرف می شه ,وامی سته.می خواد جوری نشون بده که دیگه ناراحت نمی شه که دختره بره(خواننده:همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن)
این وایستادن فقط چند ثانیس..پسره می بینه که نمی تونه بذاره دختره بره...دوباره با تمام قدرت شروع می کنه به دویدن دنبال ماشین دختره(خواننده:چه طور ما این جوری به پایان رسیدیم)
به ماشین دختره می رسه..چراغ قرمزه...ماشین دختره از یه چهار راه عبور می کنه و دختره با یه کامیون تصادف می کنه و ماشین خرد می شه(خواننده:حالا داستان این جوری پیش رفته و تموم شده)
پسر رو نشون می ده که دیده همسرش جلوی چشماش مرده...نمی تونه باور کنه..همه ی مردم خیابون می رن برای کمک...(خواننده:بیا این پایان غمگین رو عوض کنیم)
پسره گریان زل زده به لاشه ی ماشین دختره..که روح دختره از تو جمعیت بیرون می آد و می آد به سمت پسره...(خواننده:تو تنها کسی که می دونی کی همه چیز درست می شه)
دختره پسر رو بغل می کنه و اشکاشو پاک می کنه...همه چیز درست شده...دختره پسر رو بخشیده...(خواننده:همه چیز رو رو به راه می کنم)
دختره و پسره دست تو دست هم از کنار یه دکه ی روزنامه روشی رد می شن...حالا روزنامه رو کامل نشون می ده...(مرگ مردی به خاطر تصادف روی پل..و عکس پسره رو هم نشون می ده)

این شعر از زبون پسریه که مرده و می دونه اگه اونی که عاشقه الان از خونه بره بیرون اون هم می می ره..پس ازش خواهش می کنه که بمونه و چمدونش رو باز کنه...می گه اشکال نداره من نیستم...تو باش..همه چیز درست می شه و به نبودن من عادت می کنی.
اما به خاطر عشقی که اون دختر به پسر داره..دیگه زنده بودن بدون اون رو نمی خواد..پس سوار ماشینش می شه....پسر هر کاری می کنه نمی تونه جلوی کشته شدن دختره رو بگیره....بالاخره دختر هم کشته می شه و خندان از اینکه پیش کسی بر می گرده که دوستش داره.


نمی دونم خوب توضیح دادم یا نه؟! ولی این یکی از زیبا ترین ویدئو هاییه که من دیدم و آخرش هم احساساتی شدم!!!
باز نگین شبیه فیلم هندی و این چیزا شد ها...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:14  توسط امید  | 

هجده دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد

 
1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي

 نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد. (چرا ضرورت داره(این از طرف خودمه))
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

این برای مردان( به اصطلاح ) امیدوارم خوشتون اومده باشه فقط نخندین( خانومها رو میگم

نظر تورو خدا یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:19  توسط امید  | 

اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کنی گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده رفتی منم برم


دست هايم بوي گل مي داد،مرا به جرم چيدن گل گرفتند.اما هيچ کس نپرسيد شايد من گل کاشته باشم


عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم .


معشوقي از عاشقش پرسيد...من قشنگم؟  عاشق جواب داد ...نه .  پرسيد ... دلش ميخواد  با اون باشه؟   باز جواب داد ... نه .  ....اگه ترکد کنم گريه ميکني؟ ....  نه  .  معشوق با چشمان پر از اشک  مي خواست عاشق رو ترک کنه  که اون دست معشوق رو گرفت و گفت:   تو قشنگ نيستی بلکه زيبايي  ... من نميخوام با تو باشم  من نياز دارم با تو باشم ... اگه بري گريه نمي کنم  ... ميميرم   


يه روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و....  داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به ديونگی رسيد  همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 14:58  توسط امید  | 

Ich Liebe Dich

froh  neues  jahr  fest

سال نو مبارک


یکی از بچه گفته بود عکس بذار منم گذاشتم

Ich Liebe Dich

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 14:18  توسط امید  |